قهرمان ميرزا عين السلطنه

5978

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پول‌وپله هم سردار ظفر مىدهد . سپهسالار و هيجده تن از محبوسين از قبيل سعد الدوله ، قوام الدوله ، پسرهاى فرمانفرما در باغ خود سپهسالار در همان خيابان عشرت‌آباد [ ند ] تتمه به قدر سيصد نفر مىشوند متفرقا هرجا ممكن بوده است . عين الدوله قصر قاجار است . مىگفت احدى قدرت نفس كشيدن ندارد . سيد ضياء و علما بلااستثنا هريك از علما خواهش ملاقات از رئيس الوزرا نمودند جواب داد وقت ندارم . من علما را هيچ‌روز بيرونها نديدم ، همگى انزوا دارند . پدرش هم چند توسطى كرد به او نوشت بهتر اين است قم تشريف ببريد ، شما را به امور دولت و سياست چه كار . از پول‌وپله دادن حضرات جويا شدم . گفت تاكنون كه چيزى نداده‌اند . مىگويند تكه تكه كنيد نمىدهيم و به يك اندازه هم خلق رئيس الوزرا از اين مسئله تنگ است . زيرا پيش خود خيال نموده بود كه به محض توقيف پول سرشارى ممكن است بدهند و براى اين پولها نقشه‌ها كشيده بود . پولى وصول نشد و نقشه‌ها ناقص ماند . اين است ديگر به احدى پول ندادند تا به نظام و قزاق برسد . بده ، بده از ديروز تا امروز عصر قرب دويست نفر از رعاياى دهات ما و مصطفى خان و ساير مردم به شهر آمده‌اند . تمامى كتك‌خورده ، صورتها از ضرب شلاق سياه و كبود شده . بعضى بازو و سرشكسته . مىگويند صاحب‌منصبان قديم سوار و سرباز اين قزاق را وسيله و آلت اغراض و مداخل شخصى خود قرار داده چندين دسته پانزده بيست نفرى تشكيل شده . بعضيها يك نفر قزاق حقيقى همراه دارند ، برخى يك نفر از خودهاشان را به لباس قزاق درآورده . اين دسته وارد مىشوند شلاق است و چوب . سوار بده ، سرباز بده ، سورسات بده ، مهلتانه بده . اينها را كه گرفتند از اين ده مىروند ده ديگر . دستهء ديگر وارد اين ده مىشود و همان عنوان را مىكند . هژبر السلطان مىگفتند سه روز دور برزلجين را محاصره كردند ، يك جفت نگذاشتند خارج شود . سربازهاى ما را كه تا نصف راه با خودشان آورده بودند چند نفر مأمور از طرف هژبر السلطان آمد و به ضرب شلاق مراجعت داد كه بايد خرقان بيائيد نه قزوين . چندين عريضه مصطفى خان از قول رعايا و مالكين تلگرافا ، پستا روانه نموده باز هم نوشت تا